ثمین و اولین روز ماه ربیع الاول
سلام به قند عسلهای شیرین خودم.
حدود 4 ماهی میشه که تو فکر این بودم روزی که قراره ثمین کوچولو رو از خوردن شیره ی وجودم ،منع کنم ،اون چطور با این قضیه کنار میاد و عکس العملش چی میتونه باشه.وقتی که موعد از شیر گرفتن ثنا بود خیلی راحت نسبت به این قضیه برخورد کردم و ثنا جونم هم راحت پذیرفت.ولی نمیدونم چرا با اینکه ثمین تجربه ی دومم هست اینقدر استرس دارم!شاید چون ازلحاظ اخلاق و رفتار یه کم با ثنا متفاوت تره!
مادرشوهرم بهم قول داده بود که امروز میاد و ثمین رو میبره پیش خودش که از من دور باشه.هر چی از ظهر منتظرشون موندم ،دیدم خبری نیست.از طرفی هم دوست داشتم که در اولین روز این ماه مبارک،این کار رو انجام بدم.توکل بر خدا کردم و آیه های 233 سوره ی بقره و 15 سوره ی احقاف رو خوندم.نمیدونم چرا گریه م گرفته بود؟!خلاصه حس عجیب و غریبی بود.
بعد دست بکارچسب کاری شدم.ساعت 3 و نیم بود و موقع خواب بعد از ظهرش.وقتی درخواست کرد و من گفتم :"اوف شده!" یه کم ناراحت شد و دیگه چیزی نگفت.بعد از چند دقیقه اونم از روی لباسش به من گفت:"مال منم اوف شده" بعدش شروع کردیم و ادامه ی بازی با عروسکهای بند انگشتی رو شروع کردیم و کلی خندیدیم.ساعت 4 و ربع دیگه خسته بود.بردمش تو اتاق خواب و روی پاهام خوابوندمش.البته خیلی وقته که شبها بعد از پر کردن باکش،کلی بازی میکرد و من بایستی همه ی شعرها و لالائی ها رو میخوندم و بعد خودش میخوابید.
خدایا به خودت میسپارمش .توئی که ارحم الراحمینی.بهش صبر بده و به منم توان بده تا با نیروئی مضاعف این مدت رو باهاش با صبوری کردن بیشتر سپری کنم و خلائی که نسبت به این قضیه پیش میاد رو با مهر و محبتی بیش از پیش براش پر کنم.یا الله.



ثمین و اولین روز ماه ربیع الاول
